همينقدر دربارهٴ نخستين پيشرفت نامگرايي و ارسطوگرايي كافي است. در حالي كه اين رويدادها روي ميداد، واقعگرايي و افلاطونگرايي در مدرسهٴ شارتر رشد چشمگيري داشت.
نخستين استاد بزرگ اين مدرسه برنارشارتري بود، كه اگر نه از لحاظ معلومات واقعي، از نظر مشرب، يك افلاطوني بود. برادر جوانترش تئودوريك آموزشهاي او را ادامه داد و رسالههايي در باب فنون هفتگانه، اَسفار سبعه [ اسفار خمسه همراه با
صحيفهٴ يوشع و كتاب داوران] و كتابي در باب شش روز آفرينش نوشت. ژيلبر دولاپوره،1 مانند آبلار، متمايل به حد واسط بود و بيشتر توجه خود را به مطالعهٴ منطق مصروف داشت. ويليام كونكزي شرحهاي متعددي بر تيمايوس و برتسليات بويتيوس، و تعدادي رسالهٴ فلسفي نوشت كه به آموزشهاي شارتر غناي چشمگيري بخشيد. از جمله، به معرفي برخي از عقايدي پرداخت كه لوكرتيوس و حنين بن اسحاق بيان كرده بودند. او به معلومات علمي علاقهٴ عميقي داشت و جهانشناسي و نظريهٴ ذرهاي را مورد بحث قرار ميداد. باز متفكر ديگري را ميتوان با اين مدرسه مربوط دانست، به نام برنار سيلوستر، كه در اواسط سده، ميزيست و رسالهاي دربارهٴ عقيدهٴ نوافلاطوني مربوط به عالم اكبر و عالم اصغر نوشت. بدبختانه، فعاليت اين مدرسهٴ درخور تحسين ديري نپاييد؛ شايد چنان شور و شوق زياده از حدي در آنجا پديد آمده بود، كه نميتوانست مدت زيادي دوام يابد؛ حقيقت اين است كه تقريباً در زمان مرگ تئودوريك در 1155، عصر طلايي آن سرآمده بود.
در فصل ديگري از مصلح بزرگ پير لومباردي سخن خواهم گفت، ولي بهتر است در اينجا خاطرنشان كنم كه او در نيمهٴ اول سدهٴ دوازدهم، ميزيست. پدرو آلفونسو، يهودي نومسيحي به رياضيات، اخترشناسي و جغرافيا علاقه داشت، ولي شهرتش را بيشتر مديون دو اثر عموميتر است.
دفاعيهاي از آموزههاي مسيحي، در برابر آموزههاي يهودي و مجموعهٴ داستانهاي مأخوذ از
منابع شرقي،2 كه رواج وسيعي يافت، بهزبانهاي زيادي ترجمه شد و مجراي مهمي بود كه از طريق آن بسياري اطلاعات شرقي به باختر راه يافت.
آدلارد باثي تنها يك مترجم نبود، بلكه آثار بديعي نيز نوشت، بهويژه اثري دربارهٴ تشخّص و تميّز (پيش از 1116)، و در آن با روش مصالحهجويانهاي شبيه آبلار واقعگرايي افراطي را رد كرد و بهتوضيح فلسفهٴ نوافلاطوني پرداخت. و مجموعهٴ مسائل طبيعي را تدوين كرد كه فرصت ديگري بود براي انتشار معلومات عربي دربارهٴ تعدادي موضوعات گوناگون.
رسالههاي مستقل فراواني هم به گونديسالوو منسوب است، كه در اصل اقتباس از آثار عربي بود، ولي او در عين حال به مآخذ فراوان ديگري هم توجه داشت. بهويژه، تقسيمات فلسفه داراي ارزش ويژهاي است، و در آن طبقهبندي علوم و معلومات علمي بهصورتي آمده كه بعدها آثار آن را در نوشتههاي مايكل اسكات، آلبرت كبير و رابرت كيلواردبي ميتوان يافت.